
عاشق بهترین ها نباش
بهترین باش تا بهترین ها عاشق تو باشند.
همواره
روحی مهاجر باش به سوی مبدا
به سوی انجا كه بتوانی انسان تر باشی
و از انچه كه هستی و هستند فاصله بگیری
این رسالت دائمی توست...! ( دکتر شریعتی )
زیبایی و زشتی را در چه میبیند ؛
نیک و بد را در چه میداند ،
افتخار و اهانت را درچه میشمارد،
نیکبختی و بد بختی او در چه چیز است.
آنگاه اگر او را لایق حضور در خلوت دل انگاشتی.......
زیرا دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست، اسراف محبت است .
رنگ، رنگ، رنگ تو یک دشت گل
من طرف دیگر شب بوده ام
نقش تو را، رنگ تو را دیده ام
مست شدم
از می این طرح و باز
خاطره با خاطره نوشیده ام
عشق، عشق، عشق چراغان توست
شعر، شعر، آینه بندان توست
هرچه تراویده از این عشق پاک
هدیۀ یکرنگی زیبای توست
عاشقیم بود که شاعر شدم
رنگ تو آمد که شقایق شدم
حال که عاشق شده ام
شعر من
بال پریدن شده از خاطره
حال که عاشق شده ام
کوچه ها
پر شده از قمری و از چلچله
حال که عاشق شده ام
دست من
پله شده
تا افق روشنی
تا که ببوسم تن احساس تو
حال که عاشق شده ام
دم به دم
شعرم از ایهام تو لبریز
و من
غرق در اندیشۀ ادراک تو
حال که عاشق شده ام
حس من
با تو و بی تو
همه جا ماندنیست
یاد تو و خاطره ات تا ابد
هست که این واژه چنین خواندنیست
میسپرم باز تو را بر قلم
عشق منی، عشق منی، عشق من
خاطره ام را به جهان نقش کن
شعر منی، شعر منی، شعر من..........
تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی
شب قدر امده تا قدر دل خویش بدانی
لیله القدر عزیز است بیا دل بتکانیم
سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی.
التماس دعا

ماه رمضان شد، می و میخانه بر افتاد
عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد
افطار به می كرد برم پیر خرابات
گفتم كه تو را روزه به برگ و ثمر افتاد
با باده وضو گیر كه در مذهب رندان
در حضرت حق این عملت بارور افتاد
محرّم آمد و نو كرد درد و داغ حسین گریست ابر خزان هم بباغ و راغ حسین
هزار و سیصد واندى گذشت سال و هنوز چو لاله بر دل خونین شیعه داغ حسین
بهر چمن كه بتازد سموم باد خزان زمانه یاد كند از خزان باغ حسین
هنوز ساقى عطشان كربلا گوئى كنار علقمه افتاده با ایاغ حسین
اگر چراغ حُسینى بخیمه شد خاموش مُنوّر است مساجد به چلچراغ حسین
خدا به نافه خلدش دماغ جان پرداشت كه بوى خون نكند رخنه در دماغ حسین
فراغ از دو جهان داشت با فروغ خُداى خُدایرا چه فروغى است در فراغ حسین
یزید كو كه ببیند بناله قافله ها گرفته از همه سوى جهان سُراغ حسین
(شهریار)
تا صورت و پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود
سلطان سخا و کرم و جود علی بودعلی بود
مسجود ملائک که شد آدم به علی شد
آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود
آن معنی قرآن که خدا در همه برهان کردش صفت عصمت و بستود علی بودعلی بود
جبریل که آمد ز بر خالق یکتا
در پیش محمد شد و مقصود علی بود
آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر برکند به یک حمله و بگشود علی بودعلی بود
عیسی به وجود آمد و فی الحال سخن گفت
آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود
چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین بر همه موجود علی بودعلی بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود
سرو دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان
شمس الحق تبریر که بنمود علی بود علی بود